السيد نعمة الله الجزائري (مترجم: فاطمه مشايخ)
325
قصص الأنبياء (النور المبين في قصص الأنبياء والمرسلين) (قصص قرآن) (به ضميمه زندگانى چهارده معصوم ع) (فارسى)
پيمانه كردند ، و وقتى اندرزهاى شعيب را ناديده گرفتند ، زلزلهاى سرزمين آنها را فرا گرفت و همگى عذاب شدند ، فَأَصْبَحُوا فِي دِيارِهِمْ جاثِمِينَ [ 1 ] . بعضى نيز گفتهاند : عذاب آنها به صورت حرارت و گرماى شديد بود كه وارد فضاى خالى خانههايشان شد و نه سايه ، نه آب و نه هيچ وسيلهء ديگر نتوانست آنها را خنك كند ، آن وقت خداوند ابر خوشبويى به سوى آنها گسيل داشت كه بسيار خنك و پر سايه بود و به آنها ندا رسيد كه همگى در زير اين ابر جمع شويد ، وقتى همه در زير آن ابر قرار گرفتند ، خداوند از آن ابر آتشى بر سر آنان فرو ريخت و زمين آنها را فرو برد و مانند ملخ سوخته آتش گرفتند و خاكستر شدند و اين عذاب روز ( ظلة ) يا سايبان بود ، اين مطلب را ابن عباس و غير او از مفسّرين بيان كردهاند . ولى از ( ابى عبد اللَّه ) نقل شده كه خداوند يك صيحه آسمانى بر آنها فرو فرستاد و همه در اثر آن هلاك شدند . برخى نيز گفتهاند شعيب بر دو قوم مبعوث شد كه يكى از آنها با زلزله و ديگرى بوسيله آن ابر سايبان هلاك شدند . ( قصص انبياء راوندى ) با استناد به سهل بن سعيد مىنويسد : هشام بن عبد الملك مرا براى استخراج چاهى در رصافه گسيل داشت ، ما به اندازه صد قامت زمين را حفر كرديم ، در اين وقت جمجمهء مرد بلند قامتى آشكار شد ما اطراف آن را هم كنديم ، ديديم كه مردى بر صخرهاى ايستاده و پيراهنى سفيد بر تن دارد و كف دست راستش را بر روى جاى زخمى قرار داده كه در روى سر اوست ، وقتى ما دست او را از آن موضع برداشتيم خون از آن جارى شد و وقتى دوباره دستش را روى آن قرار داديم خون قطع شد ، روى لباس او نوشته بود : من شعيب پسر صالح فرستاده شعيب نبى بسوى اين قوم هستم ، كه مرا بسوى آنها فرستاد ، آنها به سر من ضربتى زدند و مرا در اين چاه رها كرده و روى چاه را با خاك پر كردند ، آنچه را ديده بوديم براى هشام نوشتيم ، او پاسخ داد ، همانطور كه بود خاك را بر روى او بريزيد و مكان ديگرى را حفر كنيد . ( كنز الفرائد ) كراجكى از قول عبد الرحمن بن زياد افريقى مىنويسد ، همراه
--> [ 1 ] سوره هود ، آيه 94 .